هستیهستی، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 7 روز سن داره
هلناهلنا، تا این لحظه: 10 سال و 3 ماه و 24 روز سن داره

فرشته های آسمانی مامان و بابا ، هستی و هلنا

اولین های 2

دختر کوچولوی ما عاشق چراغهاست و کلیدهاشون . گاهی میگه لاااااااااااااااااااا گاهی میگه چراااااااااااااااا . خلاصه ما منظورش رو با اشاره و صداش می فهمیم که منظورش روشن شدن یه لامپ هست یا میخواد که روشن بکنه . ساعتها میشینه و هی دکمه لامپ رو فشار میده . اینم جوجه رو دسته مبل در حال لامپ بازی    اینم شیکر مامان تو خونه اش   دخترم برای اولین بار 29 خرداد ماه 92 چند تا قدم کوچولو به تنهایی برداشت . قدمهات استوار و راهت هموار عشق مامان و بابا خوشگل ما دیگه خودش به تنهایی لیوان رودستش میگیره و آب میخوره البته در این میان بقیه آب لیوان رو هم میریزه زمین . همچنین جوجه خانم سر سفره میشینه و خودش با دست های کوچولو...
31 خرداد 1392

دومین سفر-سرعین وآستارا

دختر خوشگل ما دومین سفر زندگیش را روز سه شنبه 14 خرداد ماه 92 به قصد آستارا شروع کرد ولی به دلیل ترافیک به سمت زنجان و از آنجا به سرعین رفتیم . جیگر طلای ما از ساعت 4:30 صبح که تو ماشین از خواب بیدار شد و دید که تو پارکینگ هستیم با یک ع ه غلیظ و پر از تعجب سفرش رو شروع کرد و کل راه کلی چیزای جدید دید و تعجب کرد . هر جا که می ایستادیم و شیشه رو پایین می کشیدم از لبه شیشه می گرفت و با تعجب بیرون رو نگاه میکرد و با هر کی که اون دور و بر بود از بچه تا پیر مرد و حتی با دشت و دمن و هوای خوب حرف میزد . سرعین طبق معمول هواش عالی بود و خنک و دخترم روی تخت ها که می نشستیم کلی کیف میکرد و با بچه های تخت های دیگه حرف میزد . اینم جوجه کوچولو در ...
25 خرداد 1392

خرگوش کوچولو

عکس دندونهای خوشگل و کوچولوی خرگوش ناز ما در پنجم خرداد ماه 92   ششم خرداد مامان و بابا با دوستاشون در پارک چیتگر قرار داشتن که بعدش تاب و سرسره سواری رفتیم و دریاچه چیتگر(شهدای خلیج فارس ) هم رفتیم . ...
7 خرداد 1392

کوچولوی سر آشپز

 امروز دومین دندون جوجه کوچولو کشف شد . اینم دختر مو فرفری ما وقتی از حموم دراومده گل شده . هستی جوجو عاشق کلید بوفه است . اول با دقت کلید رو در میاره و بعد سعی میکنه جاش بزنه و بعد هی به اینور و اونور می چرخونه . خلاصه با این کلیده دقایقی طولانی سرکار میره . بعدشم که اگه کلید تو این میون جا نره یا جا بره در نیاد یا خلاصه زیادی تکراری بشه و در بوفه را باز نکنه شاکی میشه . آخرش هم تصمیم میگیره کلید را بخوره تا از دستش راحت بشه . فسقلی ما از اینکه پایین پای ما باشه و نتونه ببینه اون بالا چه خبره شاکی میشه به همین خاطر میزاریمش رو کابینت که سلطان بانو به همه چیز تسلط داشته باشه . البته نمی تونیم ازش فاصله بگیریم و ...
3 خرداد 1392

تولد یکسالگی

تولد تولد تولدت مبارک و بالاخره دختر خوشگل ما یکساله شد. باورم نمیشه که به این سرعت داری بزرگ میشی . انگار همین دیروز بود که برای اولین بار دیدمت و تو آغوشم گرفتمت . چقدر لحظه شیرینی بود و البته پر از اضطراب . دخترم سوار سه چرخه ای که مامان و بابا برای تولدش خریدن . عاشقشه و کار جدید ما دور زدن با سه چرخه در خانه است . شاخکهاشو میگیره و مثل اسب سواری بدنش را تکون میده که حرکت کنه .     از وقتی که شمع رو گذاشتیم شروع کرد به گریه کردن که شمع را بگیره دستش . اینم شاهد دختر عسل مامان و بابا انشاا... سالهای سال زنده و سلامت باشی . فرشته آسمانی ما که هنوزم مثل یه رویایی که تو خونه شلوغی میکنی و بزرگ...
26 ارديبهشت 1392

اولین دندون

 جوجو کوچولوی ما پنجشنبه 12 اردیبهشت که داشت آب میخورد لیوان به دندون کوچولوش خورد و صدا داد و بالاخره بی دندون ما دندون دار شده . قربون اون دندونت دخترم اینروزها به تنهایی و بدون گرفتن دست کمی می ایسته . قربون پاهات بشیم . فسقلی با بادکنکهای تولدش در قابلمه هستی جوجو در حال تلاش برای باز کردن در میز تلویزون مامان جون اینا جوجه ی بلا که عاشق بیرون ریختن هر چیزی از تو ظرفش هست   ...
18 ارديبهشت 1392

دخترم داره بزرگ میشه

  جیگر طلای مامان و بابا حسابی دیگه دل می بره . ماشاا.. خیلی باهوشه و جدیدا هرکار می کنیم تکرار میکنه . عکس خودشو و مامان و باباش رو  می شناسه و با انگشت نشون میده . شیرین ما یواش یواش داره جمع کردن رو یاد می گیره . لیوانهای برج هوشش رو تو هم میزاره . حلقه هاشو سعی می کنه بعد از درآوردن دوباره جا بزنه . با دادن یه ظرف دردار بهش ساعتها میره سرکار و سعی میکنه درش رو ببنده . با صدای بلند داد میزنه و همه رو صدا میکنه و کارهاش رو با داد زدن میگه . لبهاش رو بهم می چسبونه و پوفففف میکنه . دستش رو دهنش میزنه و آآآآآآآآ میکنه . موقع غذا دادن بهش وقتی آب یا ماست میخواد قشنگ میتونه منظورش رو بفهمونه . دائی علی میگه مهندس میشی چون هم...
7 ارديبهشت 1392